ذهنی پر از سوال بی جواب
نمیدانم درخت بودم شاید یا شکوفه ای یا برگی از نیلوفر روی تالاب انزلی اما حالا گمشده ای هستم
1.خبر رو که خوندم .فقط چند دقیقه چشمامو بستم .ناراحت شده بودم؟نه برای تو .که برای خودم .که وقتی من میمیرم کی هست که اون ور دنیا بخواد از خبر مرگ من ناراحت شه و این یعنی نیستی و پوچی و اصلا چه فرقی میکنه که تو حتی بچه داری یا نه.مهم اینه که به عنوان یک "من"میمیری و میری بدون اینکه در روند کل دنیا تاثیر گذاشته باشی یا حتی دنیا به خاطر نبودنت حتی 1 ثانیه توقف کنه.(ساراماگوی عزیزیادت همیشه سبزاست بین تمام دوستداران ادبیات در تمام دنیا).... 2.به رد کبودیه روی بازوم نگاه میکردم و سفره خونه ی سنتی توی خیابون بهار جلوی چشمام رژه میرفت و فکر میکردم خرتر و بی همه چیز تر از گونه ی انسان .آیا خدا موجود دیگه ای رو خلق کرده؟ 3.اونقدر تو این چند روز نشونه دریافت کردم از سمتت که امروز آرامش عجیبی داشتم .اونقدر عجیب که آرایش کردم و تمام لباسهای رنگ روشنمو پوشیدم و کلی سر کلاس بلبل زبونی کردم.خیلی مخلصما اما هنوز دلگیرم و منتظر...دیگه دوست ندارم به قول استاد هاراگیری کنم... 4. ...بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت: -آه!...من خواهم گریست. شازده کوچولو گفت:گناه از خود توست.من که بدی به جان تو نخواستم .تو خودت خواستی که من تو را اهلی کنم.... روباه گفت :درست است. ....روباه گفت:...بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید.آنچه اصل است از دیده پنهان است. .................................. من شازده کوچولوی درونم رو کشف کردم هر چند الان حس اون روباهه رو دارم و الان غمگینم.یه غم لطیف و محزون که باید تو زمان حل بشه. اما هیچ گاه نخواهم گذاشت تا کسی مرا اهلی کند یا من کسی را اهلی نخواهم کرد. خدایا کمک کن تا اصل را پیدا کنم. .................................... الان که اینجا برای فرار از فکر های مزخرفی که منو به یه بازی بی انتهای ذهنی دعوت میکنه نشستم و دارم مینویسم.آرومم و حتی کمی شاد.... 5.همیشه عادت داشتم با موسیقی دنیامو پر کنم حتی تست های کنکور رو با موسیقی همراه میکردم اما دو هفته ای میشه که اصلا نمی تونم به موزیک گوش بدم حالا دلیلش بماند.اما این آهنگ دیروز تو ماشین خواهرم منو برد به یه حس بی نام و نشون: کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود می خوای تنهام بذاری با این دل دیوونه میگی سیری از من به صد هزار بهونه من دوست دارم ،عاشقتم این جوری آزارم نده جواب رد به این قلب گرفتارم نده نگو تمومه عمر آشنایی.نگو رسیده لحظه ی جدایی قسم به اون خدایی که می پرستی دارو ندار این زن فقط تو هستی کاشکی از اول من می دونستم معنی حرفایی که میگی نمیدونی برای قلب ساده ی خوش باور من مثل هوس های جوونی نمیمونی (خزم خودتونین خوب قشنگه مگه همیشه آدم موتزارت و شجریان و ...گوش میده پی نوشت: فکر کنم طولانیترین پستم بود. موفق و سبز باشید. بلاگفا فیلتر شد.منم اومدم اینجا.یعنی به همین راحتی تر میزنن به یه عمر نوشتن آدما.... از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
)
| Design By : Night Melody |

